با کار خرابات نشینی چه کنم
با گدا نشسته با شاه نشینی چه کنم

گفت :
از عشق گدائیست اگر شاه شدیم
چون شمع خرابات شدیم ماه شدیم
گفتم تو بگو که من چه باید بکنم
آن چیست بگو که من نباید بکنم
گفتم بنویس چه ساکتی دیر شده
گفت دیر نگو بگو زمان پیر شده
گفتم چه کنم که باعث قهر انا الحق نشود
گفت بیدار بمان که حق نا حق نشود
+ نوشته شده توسط کامبیز در پنجشنبه یکم تیر 1385 و ساعت
12:4 |